موعظه چیست
82 بازدید
تاریخ ارائه : 10/2/2012 4:17:00 PM
موضوع: تفسیر

بسم الله الرحمن الرحیم

بقلم حضرت  آیت الله محمد تقی پورمحمدی

موعظه چیست؟

موعظه کلامی است که خیرخواهانه و احساس برانگیز که به خاطر همراه بودن با ترساندن از خدا و عواقب امور چنان دل آدمی را نرم میکند که گویا به طور اتوماتیک به سوی نیکی ها کشانده میشود و از زشتیها باز میماند.

فرق موعظه و حکمت

استاد شهید علامه مطهری (ره) آنجا که فرق میان (موعظه و حکمت) را بیان میکند ترسیم روشنتری از حقیقت موعظه به دست میدهد و مینویسد موعظه هم چنان که در قرآن کریم آمده است یکی از طرق سه گانه دعوت (حکمت.موعظه . مجادله به نحو احسن) است

تفاوت موعظه وحکمت در این است که حکمت تعلیم است و موعظه تذکار ، حکمت برای آگاهی است و موعظه برای بید اری ، حکمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت ، سر وکار حکمت با عقل و فکر است و سر وکار موعظه با دل و عاطفه  ، حکمت یاد میدهد و موعظه یادآوری میکند ، حکمت بر موجود ذهنی می افزاید  و موعظه ذهن را برای بهره برداری از موجودی خود آماده میسازد. حکمت چراغ است و موعظه باز کردن چشم است  برای دیدن ،  حکمت برای اندیشیدن  است و موعظه برای  به خود آمدن .حکمت زبان عقل است و موعظه پیام روح

(سیری در نهج البلاغه ص 193و194)

واعظان و اندرزگویان بی شمار

هنگامی که سخن از واعظ به میان میآید ذهن همه متوجه انسان فرهیخته و استادی روشن بین و مردی با تقوا  میشود که با استفاده از آیات قرآن و روایات معصومین به دیگران اندرز میدهد در حالیکه در روایات از واعظان دیگری نام برده شده است از جمله حوادث تلخ وناگوار دنیا و دگرگونی جهان، تاریخ پیشینیان، قصرهای ویران شده، قبرهای خاموش، جسم های بی جان مردگان ، با زبان بی زبانی هزارگونه اندرز دارند برای انسان عاقل در هر چیزی موعظه و عبرتی است چنان که علی (ع) فرمود : ان فی کل شی موعظة و عبرة لذوی اللب والاعتبار. در هر چیزی برای افراد خردمند عبرت گیر موعظه و عبرتی است (غررالحکم ج3 ص 507)

و امام کاظم (ع ) در جواب هارون وقتی که از ایشان تقاضای موعظه کرد فرمود :ما من شئی تراه عینیک الا و فیه موعظه هیچ چیزی را چشمت نمی بیند جز آنکه در آن موعظه ای است (بحارالانوارج68 ص324)

یعنی ستارگان فروزان آسمان ، خورشید و ماه درخشان ،قامت خمیده پیران، موی سپید سالخوردگان ، برگهای خشکیده درختان  در فصل خزان ، قبرهای خاموش مردگان وقصرهای هر یک با زبان بی زبانی درسی از عبرت می آموزند از بهترین واعظها و برترین موعظه ها می باشند همانگونه از ابوسعید ابوالخیر نقل شده که از محله ای می گذشت که کناسان در آن مشغول پاک کردن چاه مستراحی بودند همراهان وقتی به آنجا رسیدند بینی خویش بگرفتند گریختند وی آنان را مخاطب ساخت  وگفت: این نجاست با زبان حال با شما سخنی دارد و میگوید ما آن طعام های لذیذ  و خوشبوئیم که برای نیل به ما سرو دست می شکستید تنها یک شبانه روز با شما  ماندیم این شدیم چرا زما گریزانید ما رنگ بوی درون شمائیم؟

چون شیخ این سخن بگفت : فریاد از جمع برآمد وبسیار بگریستند و حالت ها رفت ( اخلاق وتعلیم و تربیت اسلامی ص119  به نقل از اسرارالتوحیدج1ص266)

دونمونه عبرت آموز تاریخی

ابوالفرج اصفهانی در کتاب اغانی مینوسد :خرقاء دختر نعمان (یکی از سران عرب) هنگامی که میخواست به عبادتگاه خود برود جاده را از پارچه های حریر و دیبا و خز مفروش میساختند و کنیزان به استقبال او میشتافتند و او را همراهی میکردند تا به عبادتگاه برود و به منزل خویش بازگردد. هنگامی که سعد بن ابی وقاص به قا دسیه آمد و لشکرساسانیان شکست خوردند و رستم فرمانده لشکر کشته شد خرقاء نزد سعد آمد با کنیزان خود (به صورت اسیران) که لباس های بسیار مندرس در تن داشتند (و آثار نکبت دنیا از سر و صورت خرقاء نمایان بود) سعد گفت : کدام یک از شما خرقاء هستید؟ خرقاء خود را معرفی کرد سپس افزود: دنیادار زوال است وبه یک حال نمیماند ما پادشاهان این سرزمین بودیم خراج آن را برای ما میآوردند و همه  سر بر فرمان ما بودند  هنگامی که  دنیا  به ما پشت کرد همه چیز ما در هم کوبید (اشاره به اینکه تو هم چنین روزی در پیش داری) ( شرح نهج البلاغه علامه تستری ,ج8,ص332.)

2- از محمد بن عبدالرحمان هاشمی نقل شده که میگوید:یک روز عید قربان وارد بر مادرم شدم زنی را با لباس های مندرس نزد او دیدم مادرم رو به من  کرد و گفت: آیا این زن را میشناسی ؟ گفتم نه . گفت: این مادر جعفر برمکی (وزیر معروف هارون ) است. من به او سلام کردم گفتم: کمی از ماجرای زندگی خود برای من تعریف کن . گفت:جمله ای میگویم که درس عبرتی است برای هرکس که آماده گرفتن عبرت است , فراموش نمیکنم (در عصر قدرت فرزندم جعفر) در یکی از همین روز های عید قربان چهارصد کنیز داشتم با این حال فکر میکردم فرزندم جعفر حق مرا ادا نکرده ، ولی امروز نزد شما آمده ام تقاضای پوست دو گوسفتد قربانی دارم که یکی را زیرانداز و دیگری را روی انداز خود کنم (شرح نهج البلاغه علامه تستری ,ج8,ص333)

به گفته شیخ بهایی:

چشم عبرت بین چرا در قصر شاهان ننگرد      تاچه سان از حادثات دور گردون شد خراب

برده داری میکند بر طاق کسری عنکبوت        جغد  نوبت  می زند  بر قله  افراسیاب

 

بقلم حضرت  آیت الله محمد تقی پورمحمدی